سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
155
قواعد السلاطين ( فارسى )
نداد . هرگاه ، پادشاه ، نيّت ظلم و بد نمايد ، حقّ تعالى بركت بردارد . قباد گفت : راست گفتى ؛ و آن نيّت را از دل بيرون كرد و گفت : بر سر گاو رو . پس دختر برخاسته ، ديگرباره گاو را بدوشيد . شير به قدر معهود حاصل گرديد . پيش مادر دويد و مژدهء نيكو نيّتى پادشاه به او داد . از اينجا گفتهاند كه : پادشاه عادل ، بهتر است از [ 134 ] ابر بارنده و آفتاب تابنده . بيت هر آن نم كه ز ابْرِ بهاران بود * بر انديشهء شهرياران بود چو برگردد انديشهء پادشا « 1 » * نيابد زمين نم به وقتِ هوا چو عادل بود شه ، ز سختى منال * كه عدلش بِهَست از فراخىِّ سال و نيّت چون روح آمده نسبت به بدن . و هرنيّتى كه به عرصهء تلاحق رسد و از افق جوارح طالع گردد ، اگر به حسن و رعايت و زيبايى طلوع يابد ، چون قمر در شب بدر ، آثار استضائت آن به فضاى عالم تابان شده ، جهان از تلامع انوارش مستضىء و روشن گردد ؛ و اگر به ظلمت بدى انتقال يابد ، به عوارج معارج رفعت نرسيده ، از اوج جلالت به حضيض دنائت اتّصال يابد و بركت از ميانه رفع شود . چنانچه در همين باب ، مستحضران تواريخ نقل كردهاند از بهرام گور كه : وقتى در هواى گرم به در باغى رسيد ، پيرى باغبان آنجا حاضر بود ، گفت : اى پير ! در اين باغ ، انار هست ؟ گفت : آرى . بهرام فرمود كه : قدحى آب انار بياور . پير برفت و فى الحال قدحى پر از آب انار گردانيده ، بيرون آورد و بهرام بياشاميد و گفت : اى پير ! سالى ازين باغ چند حاصل مىكنى ؟ گفت : سيصد دينار . گفت : به ديوان خراج چه مىدهى ؟ گفت : پادشاه ما از جهت درخت مال نمىستاند و از زراعت عشر مىگيرد . بهرام به ضمير خود نقش افكند كه : در ممالك من باغات بسيار و در هر
--> ( 1 ) . س : پادشاه .